• وبلاگ : پايگاه اطلاع رساني مباشر
  • يادداشت : مشاوره مذهبي
  • نظرات : 43 خصوصي ، 21 عمومي
  • ساعت دماسنج

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
       1   2      >
     
    + فاتيما 
    چرا خدا مرگ را و مسائل بعد از آن را مثل شب اول قبر سخت قرار داده مگر خدا مهربان نيست ؟چه کار کنم مرگ خوبي داشته باشم من از مرگ ميترسم
    + مصطفي 
    سلام
    من 23 فوق ديپلم حسابداريم
    علاقه خيلي زيادي به پليس شدن دارم
    1:خونواده ام مخالفن حتي عموم که پليسه از حقوق کمش و سختي کارش هميشه گله داره
    2:با روحاني مسجد صحبت کردم ميگه شغل نظامي مکروهه
    العان بد جور سردرگوم هستم
    نميدونم پليس بشم خوبه يا نه
    کمکم کنيد من چه کار بکنم
    ممنون
    + شاهد عاصي 
    خسته نباشيد جناب مباشري من با عنوان شاهد عاصي براتون يک مشکلي را مطرح کردم و شديدا به راهنمايي شما نياز دارم لطفا پاسخ من را راهنمايي کنيد و متن را به دليلي مشخص بودن آدرس هاي داده شده از سايت پاک کنيد لطفا چون من نتونستم پاکش کنم من بعد يک هفته هنوز منتظر جواب شما هستم اجرتان با خدا.
    + شاهد عاصي 
    با سلام من چهل و دوسالمه و مجردم تباهيچ نا محرمي رابطه اي نداشته ام يک سال قبل در محيط کارم خانم مستخدم محل کار آشنا شدم از سختيهاي زندگيش گفت من هرچه ميتونستم کمککردم بعد مدتي بدتر شد از شوهرش که اون هم اينجاکار ميکنه ومشکل رواني داره پروند? پزشکي داره گفت نمي تونه نيازهاي عاطفي و نياز جنسي را تأمين کنه برا همين به خود ارضايي اعترف کرد پيشنهاد داد رابطه مون بقول خودش حرفا برادري خواهري بود بيشتر شه دوسه نوبت بيرون از محيط کار دعوتش کردم به امام زاده گفت دختر معلولي داره که مادر زاد سه تا از انگشتاش نيست برا تامين مخارج خانه درخانه هاي مردم هم کارميکنم بعد مدتي متوجه شدم اون با همکارا توي محيط کار روابط جنسي داره ازش خواستم اينکاراشو کناربذاره ولي عادت زشت ديگه اي که داره به شدت دروغگو هست منکر شد من با تشويقش به حفظ حجابش ظاهرا چادري شد تشويقش کردم به انس با نماز يک مدت زنگ ميزدم براي نماز شب چندين بار اورا به اماکن متبرکه اطراف بردم از قبر خوابيدن خودم و ازاين حرفا گفتم گفت سالهاست تصميم داره طلاق بگيره برا خاطر دخترش مونده دخترش هجده ساله است اصرارداشت که جداشه به خيال اينکه با من ازدواج کنه اما پيشنهاد دادم تا ازدواج دخترش صبرکنه بعد اگه خواست طلاق بگيره اونوقت من حاضر به ازدواج باهاشم ظاهرا پذيرفت من شرط کردم بايد دست از روابط نامشروع خودش برداره قسم خورد حتي وضو گرفت تقسم خورد رابطه اي نداشته تا حالا و بهم دروغ نميگه اما دروغاش همچنان ادامه داره و روابطش فقط از چشم من پنهان انجام ميده حساباشو چک کردم براي اينکه ثابت کنم دروغ ميگه هر بار با بهانه اي شانه خالي کرد هر بارهم که موضوع ارتباط نامشروعش رو پيگيرميشم ساعتها ميزنه زيرگريه که هيچي نبوده . بخدا بريدم شبا بيدارميشم برا نجاتش دعا ميکنم گريه ميکن که شايد خدا اصلاحش کنه تشويقش کردم برا شادي روح پدرش روزي يک برگ هرکدوممون بعد نماز قران بخونيم با معني شايد عوض شه اما همه اين کارا بيفايده بوده چون هنوزم دروغ ميگه يکي کمکم کنه برا اصلاح يک فرد حاضرم اگه با ازدواج من فکر ميکنيد درست بشه تمام سختيا چنين زندگي رو برخودم هموار ميکنم شايد جاده صاف کن جاد? ظهور آقا باشم با اصلاح بک مومنه
    + زهرا 

    سلام جواب سوالمونو چه طوري بايدببينيم؟؟؟؟؟
    + زهرا 

    سلام من دختر23ساله و تحصيلکرده تقريياهمه شرايط ازدواجودارم هم ظاهرمناسب خودم هم خانوادم. همه ازخودم وخانوادم تعريف ميکنندوراضي اند.دخترمومن ومعتقدبه تمامي دستورات دين وحجبه هستم .نميدونم چراخاستگارمناسبي ندارم يااگه هم داشته باشم بعدازاين که منوميبينن ديگه پيگيري نميکنن نميدونم مشکل ازمنه يا اونا.واقعاخسته ام واحساس پوچي ميکنم دست به همه دعا ها ميزنم همش ازخدابراي ازدواجم دعا ميکنم. حتي بعضي موقع شک ميکنم منو دوست داشته باشه!!! من خيلي احساس خلا عاطفي ميکنم وبه شدت احساس نياز به ازدواج. خواهش ميکنم راهنماييم کنيد.ضمنا چندجمعه هست که شروع کردم به خوندن نماز جعفرطيار (ع) وخيلي ا حسا س خوبي دارم بعد خوندنش..
    + سيما 
    با سلام دختر 25 ساله دانشجوي ارشد نرم افزار هستم.با پسري 28 ساله کارشناس نرم افزار که تهران کار ميکند دوست هستم.البته قبلا همکلاسي دوره کارشناسي بوديم. که بعد از سه سال ابراز علاقه کرد. پسر محجوب و با ايماني است. سطح خانوادگي برابري داريم. عاشقش هستم.طوري که هر شب ترس از دوري و نبودنش باعث گريه و زاريم مي شود. او هم مثل من است. تک و تنها تهران کار ميکند به اميد ساختن زندگي مناسب براي من.متاسفانه من قبلا رابطه داشتم ميترسم تاثير بگذارد در زندگيم و دليلي بر نرسيدن شود اخه پسر پاکي است.ذهنم هميشه مشغول است که من لياقت عشق پاک او را ندارم..چيکار کنم؟چگونه از خدا بخوام که راه رو هموار کنه و ببخشد گناهانم را و کمک کند که به زودي به محمد زندگيم برسم؟
    + سوسن 
    من يک دختر نوجوانم که تازگي ها دچار احساسات ضد و نقيضي مي شوم.به طوري که يک روز با کسي دوست هستم و روز ديگر پشت سرش حرف مي زنم و بسيار از اين عمل خودم ناراحتم اما نمي توانم جلوي احساساتم را بگيرم.خواهش مي کنم راهنماييم کنيد.مورد ديگر هم ابتلايم به غرور است.در سال تحصيلي به دليل اين که مي ديدم من خيلي راحت از نظر تحصيلي به مقصودم مي رسم و با ساعت مطالعه کمتري نسبت به سايرين نتيجه اي بهتر از آن ها مي گيرم و چندعلت ديگر،دچار غرور شده ام و ضربه خورده ام چون دقيقا از همان زمان درس من افت شديدي پيدا کرده و باوجوديکه خيلي درس مي خوانم باز به نتيجه ي دلخواهم نمي رسم.براي از بين بردن اين غرور کاذب چه بايد بکنم؟
    + ali 
    با سلام..من پسري هستم 16ساله که از بچگي به نماز ومعصومين علاقه خاصي داشتم وهميشه نماز اول وقتم ترک نمي شه و در يک خانواده مذهبي هم زندگي مي کنم اما چند وقتي است که فکرهاي عجبي وغريب ازارم ميده فکراينکه خدا وجود نداره وما ساخته ي ذهن خودمون هستيم...خواهش مي کنم زود تر کمکم کنيد از اين موضوع خيلي رنج ميبرم هرچي هم واسه ي خودم دليل بر بزرگي خدا ميارم ولي اين اين فکرا ولم نمي کنه..
    + زهرا 
    سلام..خسته نباشيد..من دختري23 ساله هستم و دوتا بيماري سخت دارم..پدر و مادرم اذيتم ميکنند مثلا مادرم بهم ميگه چون تو بيمار هستي ازدواج نميکني و بدبخت ميشي ولي خواهرو برادرات خوشبخت ميشن و تو محتاج اونا ميشي..اين حرفاشون منو ناراحت ميکرد و صبرم لبريز ميشد و باعث ميشد که سرشون داد بزنم و حتي وقتي کتکم ميزدند از خودم دفاع ميکردم به همين خاطر نفرينم کرده اند..من ازين که پدر و مادرم ازم ناراضي باشند ميترسم حتي ازشون ميخوام که منو ببخشند ولي انگار نه انگار..ساير خواهرو برادرام هم سرشون داد ميزند و حاضر جوابي ميکنند حتي فحش هم ميدند ولي پدرو مادرم اونا رو دوست دارند و نازشونو ميکشند..فقط اين منم که بدبختم و بايد سکوت کنم چون اگه اعتراض ساده هم بکنم منو نفرين ميکنند بخدا من بد نيستم. و بهشون احترام ميذارم.اگه قرار باشه از من ناراضي باشند پس بايد از خواهر و برادرامم ناراضي باشند..پدرم بهم افترا ميزنه ميگه تو ميري اينترنت عکس مردهاي برهنه رو نگاه ميکني..وقتي اعتراض ميکنم چرا اين حرفو ميزني نفرينم ميکنه..ازتون ميخوام جواب بديد ايا نفرين اونا جايزه؟ با تشکر
    + مينا 
    سلام مشاور عزيز خسته نباشي
    من يک دختر از خانواده مذهبي هستم که روي اعتقاداتم خيلي تعصب دارم ولي از بد روزگار ميخوام باکسي ازدواج کنم که از نظر عقديتي با من تفاوت داره يعني تنها خداوند رو قبول داره و به پيامبر و امامان معصوم (ع) اعتقادي نداره خانواده اون هم مذهبي هستن ولي خودش نه ولي جداي ازين موضوع اون فردي بسيار خوش اخلاق مهربان صبور و شناخته شده در ميان آشنايان هست و هر دو به هم خيلي علاقه داريم خانواده ي من هم موافق اين ازدواج هستن در مورد تفاوتمون ميگه که چه عيبي داره من عقيده خودمو دارم تو عقيده خودتو و در اين مورد بحث کردن باهاش بي فايدس از قرآن راهنمايي خواستم ولي اصلا خوب نبود و نهي شده بود لطفا منو راهنمايي کنيد چون واقعا بهش علاقه مندم و همه چيزشو خصوصا اخلاقشو دوس دارم . با سپاس فراوان
       1   2      >