سفارش تبلیغ
صبا ویژن
[ و به پسرش حسن فرمود : ] پسرکم چیزى از دنیا بجا منه چه آن را براى یکى از دو کس خواهى نهاد : یا مردى که آن را در طاعت خدا به کار برد پس به چیزى که تو بدان بدبخت شده‏اى نیکبخت شود ، و یا مردى که به نافرمانى خدا در آن کار کند و بدانچه تو براى او فراهم کرده‏اى بدبخت شود پس در آن نافرمانى او را یار باشى و هیچ یک از این دو در خور آن نبود که بر خود مقدمش دارى . [ و این گفتار به گونه‏اى دیگر روایت شده است که : ] اما بعد ، آنچه از دنیا در دست توست پیش از تو خداوندانى داشت و پس از تو به دیگرى رسد و تو فراهم آورنده‏اى که براى یکى از دو تن خواهى گذاشت : آن که گرد آورده تو را در طاعت خدا به کار برد پس او بدانچه تو بدبخت شده‏اى خوشبخت شود ، یا آن که آن را در نافرمانى خدا صرف کند پس تو بدانچه براى وى فراهم آورده‏اى بدبخت شوى و هیچ یک از این دو سزاوار نبود که بر خود مقدمش دارى و بر پشت خویش براى او بارى بردارى ، پس براى آن که رفته است آمرزش خدا را امید دار و براى آن که مانده روزى پروردگار . [نهج البلاغه]
کل بازدیدها:----691956---
بازدید امروز: ----27-----
بازدید دیروز: ----55-----
پایگاه اطلاع رسانی مباشر

 

نویسنده: موسی مباشری
یکشنبه 91/7/16 ساعت 9:58 صبح

سئوال 37

موضوع:  عدم مشورت والدین با دختر در امر ازدواج                                                 

سلام من خانمی هستم که دوتا خواهر بزرگتر از خودم دارم.خواهر اولم چهره زیبایی داشت والبته کلی خواستگار.اما بابا بی دلیل اونها رو رد می کرد آخه میدونید اون موقع عمه خانم 20ساله هنوز مجردبود وخواستگار هم نداشت اون وقت خواهر 18 ساله من میخواست با یه آدم باکلاس وتحصیل کرده ازدواج کنه.یه روز بابا اینو باصراحت به مامان گفته بود.مامان هم علی رغم میل باطنی باید صبر می کرد ومصلحت اندیشی بابا رو تماشا میکرد.بابای من این طوری خواست اما هیچ وقت ندید که دختر اون یکی عمه ام فقط برای خاله جونش صبر می کنه نه برای دختردایی بزرگترش.بالاخره با التماس مامان و رعایت تمام نوبت های دنیا بابا راضی شد دخترشو بده به کسی که موقعیت شغلی وسطح تحصیلات بالایی هم نداره خداروشکر داماد خوب و خوش اخلاقی داریم اما با معیارهای بابا خیلی فرق داره به قول بابا دخترم تو دیگه از سن ناز آوردنت گذشته.خواهر من تو سن22سالگی ازدواج کرد بدون این که بابا تحقیق درستی درباره دامادش کرده باشه این در حالیه که خواستگارها رو به بهونه تحقبق اونقد معطل میکرد که خودشون پشیمون بشن.خلاصه چند سالی گذشت وحالا دختر دوم خونواده که24سالشه با یه دانشجوی ارشد 27ساله ازدواج کرده که هنوز کاری نداره و معلوم نیست کی بتونه عروسی بگیره وجهزیه ای که ماحتی یه دونه اشو هم نخریدیم رو ببره خونه شون.فردای بله برون خواهرم خواستگار زنگ زد ویه ماه بعد اومدن خونه مون شرایط خیلی خوبی داشت که بابا باهاشون موافق بود البته خودشون نخواستن ورفتن بعد از اون هم چند نفری اومدن ورفتن یه روز بابا به یکی از دوستاش گفت اگه دختر منو میخوای باید یک سال ونیم صبر کنی تا من بتونم خرج عروسیشو بدم همه فکر کردن بابا اینو برای دست به سر کردن اونا میگه ولی بعد فهمیدم به در میگه که دیوار بشنوه.حالام نمیدونم چرا اجازه میدن خواستگار بیاد وبره احساس خیلی بدی دارم هرکس میاد بدون این که فکر کنم با خودم هزاربار میگم اینها فقط برای کسب تجربه است هزار بار میگم جواب من منفیه میگم هرکس منو میخواد باید حالاها صبر کنه.شاید درست نباشه که بگم ولی موقعیت من شبیه آدمایی که با جیب خالی میبرنشون توی یه فروشگاه خیلی بزرگ ومیگن هر وقت بزرگ شدی شاید از اینا برات خریدم وتو فقط باید ارزو کنی که بزرگ بشی و دیگران اینو ببینن.جالبه که بدونید خودشون خواستگارها رو می پذیرن خودشون تحقیق میکنن.خودشون ردشون میکنن وتمام این مراحل نظر منو بعد از این که کار هاشونو انجام دادن میپرسن اون وقت دیگران به من میگن تو عجله نکن لیاقت تو خیلی بهتر از ایناست راست میگن شرایط خواستگارای من اونقدهم خوب نبوده ولی من ترجیح میدم با یه آدم معمولی که خودم انتخابش کردم زندگی کنم تا یه آدم عالی که بابا انتخابش کرده الان هم یه نفر اومده که ظاهرا من باید نظر بدم فکر نمیکردم اینقد فکرمو به خودش مشغول کنه مامان وخواهرش منو تو یه مهمونی دیده بودن برای همین خواستن اولین جلسه پسرشونو بیارن بابا با موضوع مشکلی نداشت ولی من احساس بدی داشتم با خودم عهد بسته بودم به هیچ کس فکر نکنم برای همین هم هر چقد سعی میکردم خودمو براشون حاضر کنم نمیتونستم گفتم بابا که نمیخواد من هم باهاش صحبت نمیکنم عمدا اتاق رو به هم ریختم وخیلی دیر حاضر شدم حتی وقتی اومد عینک نزدم که نبینمش ولی حرف زدنش رفتار خودشو خونوادش والبته رضایت نسبی که توچهره خونوادم بود باعث شد موقع رفتنش نگاش کنم باز هم درست ندیدمش ولی ظاهرش همون چیزی بود که من میخواستم البته همه میخواستن.بابا توی اون جلسه شرکت نکرد رفته بود دعوای بین عموهامو سرو سامون بده.یعد که مامان نظرشونو پرسید اون هم بلافاصله گفت قیافهشو پسندیدی؟من هم گفتم من ندیدمش اون هم عصبانی شد وبعد از کلی دعوا گفت به جهنم که میخواد عروس بشه.حالا میگم کاش همون یه لحظه هم نگاش نمیکردم تا خیلی راحت فراموشش کنم حالام دوست ندارم هیچ حرفی بزنم بذار همه فکر کنن من اصلا نمیخوام ازدواج کنم این جوری حداقل حرمتم شکسته نمیشه البته دوست ندارم هیچ کس به منو همسرم به چشم دوتا آدم ظالم نگاه کنه برام مهمه که دیگران همسر منو بپذیرن.

پاسخ مشاور

       خواهرگرامی! همسر گزینی و تشکیل خانواده مهم ترین رویداد زندگی در دوره جوانی است و تا پایان عمر بر جریان حیات و سعادت فرد تاثیر مستقیم می گذارد. انتخاب درست همسر می تواند تا پایان عمر فرد را با طعم خوشبختی در زندگی دنیوی و لذت سعادتمندی در آخرت آشنا کند، برعکس چنانچه فرد در انتخاب همسر خود دقت کافی را نکند و در این زمینه دچار خطا شود به غیر از بدبختی و تیره روزی چیز دیگری در انتظار او نخواهد بود، از اینرو با توجه به اهمیت این امر لازم است که فرد تمام تلاش خودش را بکند تا انتخاب مناسبی داشته باشد چراکه اشتباه در این امر می تواند آسیب های زیادی را به دنبال داشته باشد وحتی زندگی فرد را برای مدتی تحت تاثیر قرار دهد پس انسان باید به دور از احساسات زود گذر با چشمانی باز به بررسی تمام جوانب امر بپردازد وتصمیمی عاقلانه و درست بگیرد .

در خصوص مشکلاتی که با ما درمیان گذاشته‌اید به چند نکته اشاره می‌کنم:

1- احترام به پدر و مادر جزء برجسته‌ترین و پر اهمیت‌ترین ارزش‌های دینی و اخلاق الهی است. خداوند در سوره مبارکه اسراء، لزوم احسان و حرمت‌گذاری به والدین را در کنار دعوت به عبادت و پرستش خود بیان کرده است و این مسأله، نشان از میزان ارجمندی آن در پیشگاه خداوند دارد. از این رو احسان به والدین و پرهیز از ستم و بی‌حرمتی به آنان جزء تأثیر‌گذار‌ترین عوامل معنوی و علل سعادتمندی انسان در دنیا و آخرت است. این مسأله، تنها در باره والدین نیک‌کردار و مهربان جاری نیست، که اگر والدین فاسق و کافر هم باشند، فرزندان مکلف‌اند آنان را احترام کرده و به ایشان احسان کنند. امام صادق علیه السّلام فرمود: سه چیز است که تردیدی در لزوم پایبندی به آن نیست؛ اول وفای به عهد، چه در برابر نیکو‌کار و چه در برابر بدکار، دوم بازگرداندن امانت چه به نیکوکار و چه به بدکار و سوم احسان به پدر و مادر چه نیکوکار باشند و چه بدکار.
بنابراین، در اصل احترام به والدین در هر شرایطی تردیدی نیست. اما چند نکته وجود دارد که باید قدری در باره آن توضیح دهیم.

الف: احسان به پدر و مادر به این معنی نیست که آنان حق هرگونه رفتاری را با فرزندان داشته باشند و حقوق فرزندان خویش را پایمال کنند؛ همان‌گونه که والدین حقوقی بر عهده فرزندان دارند، فرزندان نیز حقوقی به گردن والدین دارند که والدین باید ادا کنند و در برابر خداوند مسئول و پاسخگو خواهند بود. آنان نیز واجب است به فرزندان خویش حرمت نهاده و محبت و احسان خود را نثار آنان کنند.

ب: فرزندان می‌توانند و باید که در مواقع مورد نیاز، والدین را به خیر و نیکی نصیحت کرده و آنان را امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ اگر والدین حقی از حقوق آنان را ضایع کرده‌اند، حق‌شان را مطالبه کرده و از ظلمی که احیاناً از دست آن‌ها بر فرزندان رفته گلایه کنند. اما این مطالبه‌ها، گلایه‌ها، نصیحت‌ها و... باید با احترام و ادب و به دور از نگاه خشمگین و رفتار تحقیر‌گرانه باشد. و این شدنی است، ولی قدری صبوری، خویشتن‌داری و عاقبت اندیشی می‌طلبد. نکته مهمی که لازم است مراقبت کنید، این است که هرگز در مواقع هیجان زدگی و خشم با پدر و مادر سخن نگویید؛ در چنین مواقعی ابتدا خود‌تان را آرام کرده و کنترل هیجانات خود را در دست بگیرید و پس از آرامش، با احترام، اعتراض و شکایت خود را مطرح کنید. البته لازم است که پدر ناراحتی و آزردگی خاطر را در چهره و کلام شما ببیند و بفهمد که رفتارش چقدر دل شما را به درد آورده و ناراحتتان کرده است. می‌توانید به پدر نامه بنویسید و محترمانه گلایه‌های خود را مطرح کنید. والدین همواره انتظار دارند که بچه‌ها آنان را دوست داشته و احترام شان کنند و برخوردهای تند و نامناسب فرزندان ممکن است چنان آزردگی ایجاد کند که والدین نتوانند خود را کنترل کرده و با بد‌زبانی و بد‌رفتاری برخورد کنند. طرح محترمانه و آرام خواسته‌ها و گلایه‌ها به احتمال زیاد، رفتارهای آرام والدین را به دنبال خواهد داشت. تنها در یک فضای آرام و پر از احترام است که حرف‌ها شنید می‌شود و احساسات درک شده و خواسته‌ها عملی می‌گردد.

ج: تلاش کنید در مورد انتظارات غیر منطقی، با پدر گفتگو و چانه‌زنی کنید. عصبانیت، و نقش قربانی را به خود گرفتن و بی‌اعتنایی به خواسته‌های پدر نتیجه‌ای جز بالا گرفتن دلخوری‌ها و تنش‌ها ندارد؛ در یک گفتگوی مهربانانه و محترمانه بهتر می‌توان توافق و تفاهم را ایجاد کرد.
2- در زندگی هر مشکلی راه‌حل خاص خودش را دارد که باید آن را کشف کرد؛ البته گاهی همه راه‌ها بسته می‌ماند و باید آن مشکل را به عنوان واقعیتی تغییر‌ناپذیر بپذیریم و با آن سازگار شویم. در مواقعی که مشکلی در برابر ما قرار می گیرد باید ضمن حفظ خون‌سردی و آرامش و پرهیز از شتابزدگی، از مهارت حل‌مسأله استفاده کنیم. مهارت حل‌مسأله به این شکل عملی است که برگه‌ای را بردارید و مشکل خود‌تان را در قالب یک جمله، بالای برگه بنویسید و سپس با تفکر، مشورت و استفاده از تجارب کسانی که مشکلاتی شبیه شما دارند، فهرستی از راه حل‌ها را به ترتیب اولویت یادداشت کنید. باید تلاش کنید که هیچ راه‌حلی حتی اگر به نظر احمقانه می‌رسد از قلم نیفتد. پس از کامل شدن فهرست، با همت و جدیت و البته توکل به خدا و توسل به ارواح پاک اولیای الهی، راه‌حل‌ها را یک به یک آزمایش کنید.

3- با توجه به خصوصیاتی که از پدر خود ذکر فرمودید، به نظر می رسد شما تنها از طریق عاطفی بتوانید ایشان را نرم و موافق با ازدواج خود کنید.

4- همچنین در وضعیتی که پدر شما حرف کسی را نمی پذیرد، بازهم این مادر شماست که می تواند او را راضی کند. هر فردی رگ خوابی دارد که شاید همسر او بهتر از بقیه آن را بشناسد. مادر شما هم باید با محبت و مهربانی عواقب رد کردن خواستگاران را برای وی توضیح دهد و او را متوجه اشتباه خود بنماید. نهایتاً کسی غیر از مادرتان نمی تواند با پدرتان صحبت و احتمالاً ایشان را راضی کند. باید راه نفوذ به ایشان را پیدا کنند.
5- خود شما می توانید با مهر و محبت با ایشان صحبت کنید و برایشان توضیح دهید که ممکن است در آینده موقعیت های مناسب امروز را نداشته باشید و ازدواجتان خدای ناکرده به موفقیت نینجامد. با ایشان به طور مستقیم و نه در لفافه صحبت کنید..
6- نماز اول وقت، تلاوت هر روزه قرآن هر چند یک صفحه، مداومت بر ذکر لاحول ولاقوة الا بالله العلی العظیم، نماز جعفر طیار پیش از ظهر جمعه (در اعمال روز جمعه مفاتیح الجنان)، صدقه روزانه ولو خیلی کم، بیداری شب و بین الطلوعین، احسان به بندگان خدا و به ویژه والدین، کلید‌های معنوی گشایش و حل مشکلات است.
7- به خدا توکل کنید و با توسل به ائمه اطهار علیهم السلام از ایشان بخواهید دل پدرتان را در این مورد نرم کنند و ایشان با طیب خاطر به ازدواج شما رضایت دهند.
در پایان بازهم یادآوری می‌کنم که اگر خود را نیازمند مشاوره و راهنمایی بیش‌تری می‌دانید حتماً با مراکز مشاوره تماس گرفته و راهنمایی های لازم را دریافت کنید.

 


    محل درج سئوال از مشاور -------(پاسخ سئوال پس از یک هفته روی سایت قرار می گیرد) ( )

  • لیست کل یادداشت های این سایت
  • سئوال 62 - ارتباط با مادر شوهر
    پرسشنامه ها
    رمز پیروزى مردان بزرگ
    تکنیک خاموشی
    مشاوره رهنما
    سئوال 61 : لجوج وخودرأی بودن همسر
    معرفی کتاب
    آموزش خانواده
    وقتی کسی را دوست دارید
    آیین همسرداری
    مشاوره اینترنتی
    مشاوره مجازی
    سخن روز
    [عناوین آرشیوشده]

  •  RSS 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • parsiblog
  • درباره من

  • لوگوی سایت

  • پیوندهای روزانه

  • مطالب بایگانی شده

  • لوگوی دوستان من

  • اوقات شرعی

  • اشتراک در سایت

  •  
    یاحق
    خدانگهدار