• وبلاگ : پايگاه اطلاع رساني مباشر
  • يادداشت : آموزش خانواده
  • نظرات : 35 خصوصي ، 13 عمومي
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + sara salimi 
    با سلام خدمت مشاور عزيز
    خانمي 33 ساله هستم و حدود5سال ازدواج کردم همسر خوبي و مهرباني دارم اما يک رفتار بدي در همسرم هست ک اصلا نميپسندم و گاهي موجب دعوا و دلسردي من ميشه.وقتي با همسرم بيرون ميرم متوجه شدم ک نسبت به خانمناي بي حجاب توجه زيادي داره و خيلي به اونها نگاه ميکنه به صورت و اندامهاشون ااين رفتار اون منو خيلي ازار ميده و برام توجيه پذير نيست که ادم مذهبي مثل اون چطور چنين کاري رو انجام ميده واز طرف ديگه اين کار اون زماني که کنارش هستم براي من يک توهين حساب ميشه لطفا راهنمايي کنيد چطور به اون بگم که اين کارش منو اذيت ميکنه بدون اينکه ناراحت بشه يا غرورش جريحه دار بشه
    ممنون از راهنماييتون
    + ستايش 
    باسلام وخسته نباشيد من حدود2سال نامزد بودم تودوران عقد بانامزدم هيجا نرفتم نميبردم چون بددل بود وتودوران عقد بازوروتهديد که به برادرات وپدرت ميکم بامن نزديکي کردوديگه سرهمين مجبور شدم تحمل کنم تا عروسي کنم تاکسي نفهم والان7ماه ازدواج کردم اما شايدتواين 7 ماه 1ماهش با من خوب بودهمش سرچيزهاي الکي بحث ميکشه وقهرميکنه اون فرده لجبازوبدل است وشکاک بهم تهمت هاي ميزن خدا ميدونه تو خونه پشت سرم چکار ميکني خدا ميدونه کجا ميري وخونه خواهرت رفتي کجا رفتي حرف هاي جورباجورميزنه جرات رفتن به خونه خواهرام برادرم پدرم ندارم همش به فکرمادرشه وبه حرف اون گوش ميده شکاکيش بيشترشد وميگه با داماداتون حرف نزن نخند دست نده شوهرخواهرم که زنگ بزن سرکوشيم که خواهرم بياره بيشم ميکه چرا بهت زنگ ميزنه حتما يه چيزش هست باهات رابطه داره من چادريم ميکه بايد چادرت اسلامي اسلامي باشه تار موت پيدا نباشه وگرنه آبروم ميبره هرحرفي بزنم تهديدم ميکنه به همه راضم ميکه بخصوص مادرش. چندبارمنو بيرون کرد ازخونه اما نرفتم تا اينکه جديدن گيراش بيشتر شد ومنو بيرون کردومنو تعقيب کرد تا پيش خونه خواهرم رسيدم. مجبورشدم به خونه پدرم برگردم وهمچي روبه همه گفتم والان قصددارم ازش جدا بشم بنظرتون چطور ازخودم دفاع کنم تاجدابشم .چندبارايميل فرستادم جواب نميديد.
    + زهرا 
    باسلام وخسته نباشيد من حدود2سال نامزد بودم تودوران عقد بانامزدم هيجا نرفتم نميبردم چون بددل بود وتودوران عقد بازوروتهديد که به برادرات وپدرت ميکم بامن نزديکي کردوديگه سرهمين مجبور شدم تحمل کنم تا عروسي کنم تاکسي نفهم والان7ماه ازدواج کردم اما شايدتواين 7 ماه 1ماهش با من خوب بودهمش سرچيزهاي الکي بحث ميکشه وقهرميکنه اون فرده لجبازوبدل است وشکاک بهم تهمت هاي ميزن خدا ميدونه تو خونه پشت سرم چکار ميکني خدا ميدونه کجا ميري وخونه خواهرت رفتي کجا رفتي حرف هاي جورباجورميزنه جرات رفتن به خونه خواهرام برادرم پدرم ندارم همش به فکرمادرشه وبه حرف اون گوش ميده شکاکيش بيشترشد وميگه با داماداتون حرف نزن نخند دست نده شوهرخواهرم که زنگ بزن سرکوشيم که خواهرم بياره بيشم ميکه چرا بهت زنگ ميزنه حتما يه چيزش هست باهات رابطه داره من چادريم ميکه بايد چادرت اسلامي اسلامي باشه تار موت پيدا نباشه وگرنه آبروم ميبره هرحرفي بزنم تهديدم ميکنه به همه راضم ميکه بخصوص مادرش. چندبارمنو بيرون کرد ازخونه اما نرفتم تا اينکه جديدن گيراش بيشتر شد ومنو بيرون کردومنو تعقيب کرد تا پيش خونه خواهرم رسيدم. مجبورشدم به خونه پدرم برگردم وهمچي روبه همه گفتم والان قصددارم ازش جدا بشم بنظرتون چطور ازخودم دفاع کنم تاجدابشم
    + زسنب حسيني 
    من دختري 19 ساله و دانشجوي سال اول يکي از بهترين دانشگاه هاي مهندسي و از خانواده اي متدين هستم. هنگام ورود به دانشگاه با سه نفر از هم رشته اي هايم (خانم) دوست شدم،چون از لحاظ رفتار اجتماعي و برخورد ها ، افراد خون گرمي بودند،به راحتي با آن ها دوست شدم.حتي هنوز هم روابط خوبي داريم ، اما چيزي که من را نگران مي کند،تغيراتي است که در عقايد و برخورد هايم به وجود آمده اند که از درون متوجه آن ها شده ام . طوري که نسبت به خيلي از امور ديني مثل امر به معروف ، فداکاري و جهاد و.. ديدگاه مقدس خود را از دست داده ام . در ترم اول با هيچ پسري صحبت نمي کردم ، اما در اين ترم با يکي از هم کلاسي هايم در يک درس پروژه اي داشتم و مجبور به همکاري با او( دو پروژه ي ديگر هم براي تابستان با او دارم)شدم ، طوري که کم کم روابط آزاد تري با او بر قرارکردم و او به همراه چند نفر از دوستانش از طريق يکي از همان سه دوست صميمي خودم وارد شبکه ي وايبر شدند و ارتباطات من با همکلاسي هاي پسر،بيشتر شده است ، در حدي که چند نفر از آن ها شماره موبايلم را هم دارند . چون سه دوست صميمي خودم در مورد اين روابط به قول خودشان روشن فکرند پس در محيط دانشگاه به همراه آن ها هستند و گاهي با هم غذا مي خورند و حرف مي زنند.من هم چون هميشه در کنار دوستان صميمي خودم بودم ، آن ها را همراهي مي کنم! اين مسئله مرا به شدت درگير کرده است،از طرفي نمي توانم به دوستان صميمي ام پشت کنم و گروه آن ها را ترک کنم چون براي آن ها به مصداق فردي متحجر خواهم بود (شخصا معتقدم روابط با پسر ها اگر در راستاي درس و کار باشد ، مشکلي نيست و اگر نخواهم با آن ها معاشرت داشته باشم،چون رشته ي درسي ام مردانه است، فرد موفقي نخواهم بود، ولي اين ربطي به خنده و شوخي با پسر ها ندارد) !!ميدانم در صورت ادامه ، آينده ام تباه مي شود ولي راهي براي جلوگيري از اين روابط ناخواسته نميدانم.
    + راضيه 
    باعرض سلام و خسته نباشيد،
    سوال من در مورد مشکلي هست که جديدا با شوهرم پيدا کردم، ايشون دوخترمون رو که تازه متولد شده به اسم يکي از دوستان من اشتباه ي صدا مي کنه، اين اتفاق به کرات افتاده تا جاييکه يکبار اسم من رو هم اشتباهي به اسم همون خانوم صدا کردن، وقتي اعتراض کردم هر بار بهانه متفاوت اورون مثلا خوابم مي امد و اشتباه شد، سوال من اينه که اين مسيله چقدر مي تونه مهم باشه و اينکه من چه برخوردي بايد بکنم.
    خيلي ممنون
    + دانيال 

    با سلام اميدوارم حالتونخوب باشه

    من پسري هستم با روحيه اي آروم و هميشه کارامو با صبر و حوصله انجام ميدم و18سالمه دانشجو هم هستم ولي با خوانواده ام زياد مشکل دارم و اصلا انگار نه انگار من پسرشونم(حتي يه بار هم حالمو نميپرسن و با داداشام هم اينجورن) و هميشه بحث تو خونه داريم.الانم که موقع امتحاناتم هست کلي با هم بحث داشيتم و اصلا نميتونم به درسام برسم از بس کلافه ميشم

    صبرم خيلي زياده ولي انگار ديگه فايده داره هرچه صبر ميکنم که اين بحثا و دعوا ها پيش نياد برام نميشه در هفته 2و3 بار بحث داريم باهم

    خواستم بدونم چطور با اين بحثا و دعوا ها کنار بيام ؟؟؟؟؟

    مرسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسي

    + نفس 
    باسلام من تازه ازدواج کرده ام وهمسرم باارتباط من بادوستانم مخالف است وهمچنين نميگذاردشب درخانه پدرومادرم بمانم واين موضوع مرا اذيت ميکند.باتشکر
    + زهرا 
    باسلام
    حدود3ماه است که ازدواج کرده ام وباهمسرم دچاراحتلاف شده ام ودردوران نامزدي مشکلي نداشتيم واين اختلافات به شدت من وهمسرم را ناراحت کرده به عنوان مثال من وهمسرم درخريد ماهواره اختلاف نظرداريم ومن راغب به تهيه اين وسيله هستم ولي همسرم مخالف است. لازم به ذکراست که مابرسراين موضوع مشاجره جدي داشتيم وبراي حل مشکل ازخانواده مان کمک گرفتيم ولي نتوانستيم مشکلمان رابه طورکامل حل کنيم وهردوطرف به دنبال توجيه کردن طرف مقابل است وهردومان فکرميکنيم حق باخودمان است وبعدازکمي صحبت درباره موضوعي کارمان به بحث ومشاجره ميرسد وهردومان پرخاشگرهستيم.باتشکر